تبليغاتX
قاتل افسانه ها

قاتل افسانه ها

دارم به مرگ می رسم

از  خستگی ها

در این اتاق کوچک

که قبرستان رویاهای من است !

و فال می گیرم فردا را

با غزل هایی که در سوگ آرزوهایم

 بغض شدند   

  و به پای اشک هایم سپید ...

فال می گیرم فردا را

که رنگ امروز

   رنگ چشم های من است

خواب می بینم  پروانه هایی را

که تابوت سنگینی از قاصدک ها را

     بر دوش می کشند ...

در هیاهوی باد و باران

پیراهنی سپید می رقصد

زنی گیسوانش را آتش می زند

      می گرید و گم می شود ...

فال می گیرم فردا را

در سوگ رویاهایم

و معلق می شوم در این زندگی

شبیه بادبادکی 

   که باد از دست کودکی ربوده باشد ...

[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 15:26 ] [ فری ]

درباره ما

سلام دوستان

لحظه رفتنی ست و خاطره ماندنی...
تمام ادبیات عشق را به نگاهی میفروختم
اگر خاطره رفتنی میشد و لحظه ماندنی.....!

........!!!!!!!!!.......!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند



آرشيو
باشگاه هاي ايراني
امکانات